یادگارنامه ای به مناسبت چهلم مزار شیخ

این یادگار نامه به همت احفاد و اولاد مرحوم آیت الله میرزا رحیم سامت (ره) و به کوشش سرکار خانم مهندس باریک بین "از احفاد ایشان" در چهلم مزار شیخ تهیه گردید:

فصل اول

دوران زندگی از ولادت تا رحلت

 

 

 


 

تاریخ ولادت و نیاکان

حضرت آیت اله حاج شیخ رحیم قزوینی در ششم ربیع الثانی سال 1321 ( ه . ق ) برابر با 1281 ( ه . ش ) در خانواده ای مذهبی و مومن ، در شهر قزوین دیده به دنیا گشودند. ایشان فرزند میزا حسن از نوادگان مرحوم محمدبن فتح اله  قزوینی ملقب به ملاّ رفیع هستند. نامبرده ( جد ایشان) از علمای قرن یازدهم هجری می باشند که عالمی فاضل، ادیبی کامل و شاعری ماهر بوده و در اشعار خود به واعظ تخلٌص می نمودند. به شهادت بعضی از فقرات تالیف گرانقدر ایشان ـ کتاب ابواب الجنان ـ از علم معقول  نیز حظی وافر داشته . و در انشاء  نظم و نثر کم نظیر و در وعظ و خطابه بی نظیر بوده است و بالجمله آن بزرگ مرد به فنون کمالات صوری و معنوی آراسته و از اخلاق رذیله پیراسته و از شاگردان مرحوم خلیل قزوینی است .((1))

از سروده های معروف اوست :

واعظ اگر چه امر به معروف واجب است                         کاری مکن که قلب گنهکار بشکند

قابل ذکر است که نیاکان مرحوم سامت از اهل علم و فضیلت و تقوی بوده اند ،  پدر واعظ قزوینی نیز از علمای بزرگ بوده و فرزندان ایشان نیز به ترتیب هر یک دانشمندی برجسته و صاحب تالیفات مهم بوده اند.

 

ایام کودکی و فراگیری مقدمات علم و همچنین اشتغال در بازار

حضرت آیت اله سامت  در ایام کودکی از عنایات و تربیت پدر و مادر بهرمند بوده اند .  همین که آمادگی  برای خروج از خانه و رفتن به مکتب خانه هایی که به منظور فراگیری و دستور زبان فارسی و قرائت قرآن و آموزش مسائل دینی فراهم آمده بود ، را در خود یافتند ، به همراه همسالان به آن مکتب  خانه ها رهنمون گشتند .از همان اول عشق و علاقه خاصی به عبادت و پرستش خداوند متعال داشتند که این امر ایشان را به سوی مساجد و معابد شهر می کشید.

مرحوم میرزا حسن ( پدر مرحوم سامت ) که مجلس تعلیم قرائت قرآن برای مومنین و اطفال را داشتند ، هرگاه موضوعی پیش می آمد که مانع ادامه کار بود ، فرزندشان ( مرحوم سامت ) را با وجود اینکه نوجوانی بیش نبودند برای ادامة تدریس و تعلیم متعلمین جانشین خود قرار می دادند.

آیت اله سامت  سیکل اول دبیرستان جدید التاسیس آن زمان را به پایان رسانیده و به علت دائر نبودن کلاس های بالاتر از آن در قزوین ، به ناچار قسمتی از نوجوانی را در بازار گذراندند.

 

ورود به حوزه علمیه قزوین

به گفته خود ایشان معاشرت با دوستان اهل علم منجمله مرحوم آقا سید احمد حاج سید جوادی   ( عماد ) گرایش به تحصیل علوم دینی را در آن حضرت تقویت نمود . معظم له در سن بیست سالگی به حوزه علمیه قزوین قدم نهادند و به مدت پنج سال با وجود اشتغال در بازار مجٌدانه مقدمات علوم عربیت و منطق و قسمتی از فقه و اصول را پیگیری می نمودند. در همان اثنا ، چند سال نیز در مدرسه دیانت ـ دومین مدرسه جدیدالتاسیس قزوین ـ به تعلیم و تدریس اشتغال داشتند.

اساتید مرحوم سامت در حوزه علمیه قزوین مرحوم سید هبه اله تلاتری ، حاج شیخ محمد تقی مدرسی ، علامه سید موسی زرآبادی و حاج میرزا محمود رئیسی  و حاج شیخ علی اکبر الهیان و بارزترین آنها مرحوم حاج شیخ یحیی مفیدی بودند که ایشان بسیار در ترغیب و تشویق حضرت آیت اله  سامت در ادامه راه روحانیت و پیمودن آن راه تاثیر داشته اند . بی مناسبت  نیست مطلبی که مرحوم آیت اله سامت به عنوان  خاطره ای از محضر درس آن بزرگ نقل می کردند در اینجا ذکر گردد:  (( وقتی هنوز قزوین بودم و خدمت مرحوم مفیدی مطٌول می خواندم؛ روزی سر درس ، ایشان عبارت مشکلی را از مطٌول مطرح کردند و گفتند (( هرکس این عبارت را فهمیده برای من بنویسد و بیاورد .  من آن عبارت را مطالعه کردم و معنای عبارت را از طلبه ای مانند ما ( در سطح معلومات مقدماتی ) انتظارش نمی رفت نوشتم و برای ایشان آوردم .  ایشان وقتی عبارت را مطالعه کردند، فرمودند : (( بر شما واجب است که برای ادامه تحصیل به نجف بروید.))

 

تحصیل در حوزه علمیه قم و اصفهان

با استعداد و نبوغ فوق العاده ای که در ایشان وجود داشت و شیرینی و حلاوت علوم دینی و عربیٌت ،  عزم خود را بر ادامه این راه جزم کرده و عازم شهر مقدس قم شدند و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه علیها السلام اقامت گزیدند . در این مدت سطح را نزد عالمانی چون شیخ حسن نویسی ، میرزایی همدانی و مرحوم آیت اله حجت کوه کمری فرا گرفتند و همچنین می توان از دیگر اساتید ایشان در این حوزه پر برکت حاج میرزا یحیی  مفیدی قزوینی که در آن زمان در قم اقامت داشتند و شیخ ابوالفضل مفسٌر را نام برد.

سپس جهت پیشبرد اهداف عالیه  خویش به اصفهان که در آن هنگام حوزه علمیه آن تا حدودی رونق داشت رحل اقامت افکندند و مدتی را در مدرسه معروف نیماورد که جایگاه بسیاری از دانشمندان بزرگ بود گذراندند. اساتید ایشان در اصفهان حضراتی  چون سید مهدی درچه ای ، سید محمدعلی نجف آبادی  و حاج آقا رحیم ارباب  بودند.

پس از اقامت در اصفهان مجدداً برای تکمیل دروس مورد نظر خود به قم مراجعت نمودند.

 

ورود به حوزه علمیه نجف اشرف و تحصیل در آن مکان

شور و عشق رسیدن به مراحل بالایی از دانش و عرفان و علوم الهی در افکار ایشان قرار را از معظم له سلب نموده بود ؛ لذا همواره سفارش اکید استاد مرحوم مفیدی را مبنی بر لزوم عزیمت به نجف اشرف به یاد می آوردند ، در نتیجه بااشتیاق تمام و سینه ای مالامان از عشق و امید  وارد نجف شدند . ایشان خاطره ذیل را از زمان ورود شان به آن شهر مقدس چنین نقل می کردند : وارد نجف شدم ، کسی را نمی شناختم ، مثل بسیاری از تازه واردها غریب و تنها بودم . یکسره وارد حرم مطهر مولی الموحدین آقا امیرالمومنین (ع )شدم. پس از زیارت عرض کردم : آقا من تنها و غریبم . آمده ام در کنار مرقد مطهر شما علوم اهل بیت را فرا بگیرم . هیچ کس را نمی شناسم که مرا راهنمایی کند و دستم را بگیرد از شما بهترین حجره را در بهترین مدرسه ها  می خواهم پنج ساله هم به درجه اجتهاد برسم . طولی نکشید که به لطف الهی و توجه و عنایت آن بزرگوار، بهترین حجره در مدرسه نصیب من شد . ولی مدتی را که به حضرت امیر ( ع) عرض کرده بودم برای رسیدن به درجه اجتهاد تبدیل به ده سال شد.

ایشان عمده خارج فقه و اصول را در خدمت آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی ( اعلی اله مقامه ) مرجع منحصر شیعیان در عصر خود ، آقا ضیاء عراقی اصولی نابغه فراگرفتند و به گفته خود آن مرحوم ( سامت ) تا روز بازگشت به قزوین درس مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی  را ترک نکردند و مقید بودند که بدون وقفه در فقه ایشان شرکت بجویند . همچنین دو دوره اصول را نزد مرحوم آقا ضیاء عراقی گذراندند که تقریرات دوره اول به طور کامل به دستخط معظم له موجود است .

مرحوم آیت اله سامت در وصف احوال اساتید خود چنین می فرمودند: « مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، مرد فوق العاده ای بود برفقه خیلی مسلط بود و بر این فن تبحّر داشت . بر کرسی تدریس که قرار می گرفت ، وسائل الشیعه را باز و روایت های مربوط به بحث را قرائت  می کرد ،  آنچنان دسته بندی شده و جذاب مطلب را ارائه می داد که انسان خسته نمی شد .

ایشان از نظر هوش و ذکاوت فوق العاده بود . روزی یکی از دوستان به نام آقا شیخ علی مشکوه ، که قصد داشت به ایران بازگردد رفته بود خدمت مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی برای خداحافظی و گرفتن اجازه نامه  . وقتی از محضر آقا سید ابوالحسن اصفهانی برگشت  دیدم می خندد . گفتم چرا می خندی ؟  گفت امروز چیز شگفت انگیزی دیدم . بیست سال پیش ، وقتی آقا سید ابوالحسن اصفهانی به حال اعتراض عراق را ترک کرده و به ایران آمده بود . در قم به خدمت ایشان رسیدم و اجازه نامه ای از محضر ایشان گرفتم . اکنون پس از بیست سال که از آن زمان می گذرد به خدمت ایشان رسیدم تا اجازه اجتهاد را بگیرم ،فرمود : آن اجازه که در قم به شما دادیم چه کردید ؟ این واقعاً از فردی چون ایشان ، با آن همه اشتغال ، آن هم در سن کهولت امر عجیبی بود. عجیب تر اینکه ایشان محٌرر نداشت . خود ایشان ، به همه استفتائات و  نامه ها پاسخ می داد که کار بسیار سنگینی است . اما مرحوم آقا ضیاء عراقی ، ایشان در تدریس خیلی پشتکار داشت و پر حوصله بود . به یاد دارم در مرض فوت ایشان ، با جمعی از دوستان به عیادت وی رفتیم.  در همان حال گفت :

راجع  به فلان مساله به نظر جدیدی رسیده ام که پس از رفع کسالت مطرح خواهم کرد  که متاسفانه بهبود نیافتند و چشم از دنیا فرو بستند و به دیار باقی شتافتند. به خاطر همین شدت علاقه به تدریس و شاگرد پروری بود که بارهای بار می گفت :  « خدا را شاکرم که مرجع نشدم و این مسئولیت به دوش  من قرار نگرفت »

و بعضی از اساتید مرحوم سامت در حوزه علمیه نجف اشرف  حاج شیخ محمد حسین نایینی، حاج شیخ محمد حسین کمپانی غروی ، حاج میرزا ابوالحسن مشکینی ، شیخ موسی خوانساری ، حاج شیخ کاظم شیرازی و محمدرضا آل یاسین می باشند.

بی مناسبت نیست که در اینجا خاطره ای که ایشان از زمان تحصیل در نجف اشرف نقل می نمودند ذکر گردد:  « در مضیقه مالی بودم و در حرم مولا امیرالمؤمنین ( ع ) با حال اضطرار نشسته بودم ، بدون اینکه حرفی بزنم حضرت آیه اله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی که در جای دیگری نشسته بودند و مرا با اشاره فرا خواندند و مبلغی پول به من دادند که مشکل مالی ام برطرف شد . »

و همچنین می فرمودند:  « در تمام مدت ده سالی که در نجف اشرف بودم حتی یکبار هم ندیدم کبوتر یا پرنده ای بر روی گنبد حضرت علی بنشیند.به نظر می رسد رعایت حرمت و احترام بیش از حدّ مقام شامخ حضرت ایجاد می کند  که چنین باشد . در خانه خدا نیز هیچ پرنده ای بالای بام کعبه نمی شیند. »

از لابه لای صحبت های مرحوم سامت چنین بر می آید که بهترین اوقات زندگی و شیرین ترین ایام عمر ایشان همان مدت اقامت ایشان در نجف اشرف و توفیقات حاصله از مجالس درس و بحث و محافل علماء و تشرف به زیارت ائمه معصومین بوده است.

 

اجازه نامه ها

مرحوم آیه اله سیدابوالحسن اصفهانی (قدس سره) و مرحوم آیه اله حاج سید عبدالهادی شیرازی ( اعلی اله مقامه ) در زمانی که آیه اله سامت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینی اقامت داشته اند ، با دستخط خودشان  به  ایشان  اجازه اجتهاد داده اند . قابل ذکر است  که آیه اله سامت نقل فرمودند: « وقتی که عازم قزوین بودم برای ملاقات مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و خداحافظی خدمت ایشان رسیدم .ایشان مریض احوال بودم . حسب المعمول مکتوب هایی که از بیت ایشان  صادر می شد  به خط سایرین و امضاء ایشان بود ، لیکن با همان حال اجازه  را به دست خودشان مرقوم فرمودند و گفتند : مقام شما از اینها بالاتر است  و لیکن حال من بیش از این اقتضاء نمی کند.»

همچنین مرحوم آیه اله اصفهانی طی نامه ای که بسیار تعریف و تمجید از مرحوم آیه اله سامت نموده اند ، از قاطبه اهالی قزوین خواسته اند که از هرگونه احترام و تعظیم و مساعدت نسبت به ایشان دریغ ننماید و اسباب زندگی راحت و مناسب  حال آن بزرگوار را فراهم نمایند و از متملکین قزوینی درخواست صرف همت برای مرتب ساختن وضع و آسایش ایشان نموده اند و اصرار داشته اند که ایشان چه قصد اقامت و یا مراجعت  دارند کوتاهی در رسیدگی به ایشان نشود ، و این قضیه دلالت بر علاقه شدید و کثرت اهتمام مرحوم اصفهانی نسبت به اعتلای شان  ایشان را می رساند . مشابه همین سفارش نیز حضرت آیه اله خوئی به این مضمون دارند:  « سزاوار است مومنین نعمت وجود معظم له را مغتنم شمرده از محضر مبارکشان استفاده نموده ، در تعجیل و تبجیل لایق به مقام علمی ایشان حتی المقدور کوتاهی و خودداری ننمایند. »

حضرت آیه اله سامت از آیات عظام : میرزا آقا شیرازی اصطهباناتی ، سید عبدالهادی شیرازی ، سید ابوالحسن اصفهانی ، سید محسن طباطبائی الحکیم  ، سید حسین بروجردی ، سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، سید روح اله موسوی خمینی ، سید محمد رضا گلپایگانی ، سید محمود شاهرودی ، سید محمد هادی میلانی و سید ابوالقاسم موسوی خوئی  اجازه در امور حسبیَه داشتند . همچنین ایشان از آیه اله سیدابوالحسن اصفهانی ، آیه اله سید عبدالهادی شیرازی و آیه اله سید محمد هادی میلانی و ... اجازه روایتی داشتند.

یکی از صفات مرضیه ایشان این بود که در کارهای مشکل از خداوند متعال استخاره می نمودند تا آنچه خداوند صلاح می داند به آن عمل شود. بسیاری از مردم نیز مرتبا از ایشان درخواست استخاره می کردند و ایشان نیز با وجود این که وقتشان گرفته می شد هیچ گاه از پاسخ مثبت دریغ نداشتند .

 

 اجازه استخاره کردن را از مرحوم آیت اله سید موسی زرآبادی ( قدس سره ) که از علماء بزرگ و صاحب کرامت شهر قزوین بوده اند داشتند و با این کیفیت اطمینان بیشتری بر ایشان حاصل شده بود که خداوند نظر مرحمت و التفات در امر استخاره و راهنمایی کارها خواهد داشت.

 

بازگشت و اقامت در قزوین

مرحوم آیت اله سامت ده سال در حالت تجرد در نجف اشرف به تحصیل علم و دانش و افاضه از محضر علمای بزرگ و اساتید حوزه در تحت عنایات حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مشغول بودند . پدر بزرگوار ایشان چون حالت تجرد را بیش از آن بر ایشان مصلحت نمی دیدند لذا  طی نامه ای از ایشان می خواهند که برای تشکیل خانواده به شهر خودشان قزوین مراجعت کنند ، با این مقدمه معظم له تصمیم به مراجعت می نمایند و با خانواده ای از اهل علم و ادب ( صبیه مرحوم شیخ ابوطالب فاروقی ) وصلت می کنند که حاصل این ازدواج فرزندانی صالح است و کوچکترین پسر ایشان همانند پدر طریقه روحانیت را پیشه کرده اند. پس از امر ازدواج ، علاقه شدیدی که برای ادامه تحصیل داشتند ایشان را از اقامت در قزوین باز می داشت و هوای بازگشت به نجف اشرف منتهای آرزویشان بود و قبل از آمدن به ایران نیز تمهید مقدماتی نموده بودند که بتوانند بدون ممانعت از جانب دولت عراق به آن کشور برگردند.  از طرفی مرحوم مفیدی نیز که مرتبه علم و اجتهاد ایشان را مسلم و کافی می دانستند، نظر بر این داشتند که ادامه تحصیل لزومی ندارد لذا ترغیب و تشویق بر اقامت ایشان را در قزوین ترجیح می دادند و از طرفی دیگر مرحوم آیه اله اصفهانی نیز وجود معظم له را برای شهر قزوین لازم تر از ادامه تحصیل تشخیص داده بودند  لذا دست تقدیر چنان رقم زد که ایشان با تفال به استخاره از رفتن به نجف منصرف شوند و اهل قزوین از وجود ذیجود ایشان بهره مند گردند. با وجود اینکه آن مرحوم داعیه ای بر شناساندن خود و اظهار فقاهت نداشتند بیشتر اهل فن نظرشان برآن بود که با وجود علمای بزرگی که در آن زمان وجود داشتند ، فقاهت ایشان در شهر قزوین ممتاز و در مرتبه عالیه ای بوده است .

 

فعالیت های اجتماعی و علمی

حوزه علمیه قزوین که از دیر زمان رونق بسزایی داشته است در آن زمان که ایشان به قزوین مراجعت می کنند در اثر سیاست رضاخانی و علل دیگر در حال رکود بوده و تعداد معدودی طلبه داشته است . بیشتر مدارس قدیم از طرف حکومت وقت غصب و برای آموزش جدید تحت تصرف وزارت فرهنگ قرار گرفته بود . فقط در مدرسه مولاوردیخان تعدادی طلبه ( در حدود پنج یا شش نفر ) حضور داشتند  که مرحوم آیه اله سامت از همانجا فعالیت تدریس خود را آغاز و برای آنان جلسات درس و بحث دائر می نمایند .  از برکت وجود آن بزرگوار  حوزه علمیه قزوین به حرکت در می آید و به تدریج به رونق آن افزوده می گردد ، تا آنجا که با تلاش و سعی آن مرحوم و همکاری بعضی از علما تعدادی از مدارس از دست رفته مانند : التفاتیه و شیخ الاسلام  به جایگاه اصلی خود بر میگردد و طلاب  علوم دینیه در آنها ساکن می گردند. در مدت پنجاه سال اندی که مرحوم آیه اله سامت در قزوین ادامه حیات دادند همواره مشغول به وظیفه اصلی انبیا و اولیاء از نشر و ترویج احکام و تعلیم و تدریس علوم دینیه و رسیدگی به وضعیت حوزه و حفظ آثار پایگاه های علمی پیامبر و راهنمایان دین از مساجد و مدارس و تکایا کمال اهتمام را داشتند . بیشترین  همت ایشان تدریس بود که اضافه بر تدریس سطح فقه و اصول به تدریس سطح فقه و اصول به تدریس خارج فقه نیز می پرداختند. در پنجاه سال اخیر شاید کسی مانند ایشان در تدریس شرح لمعه توفیق نداشته است زیرا از بدو ورود به قزوین تا آخرین سال حیاتش این کتاب با ارزش را برای طلاب علوم دینی  تدریس می نمودند . اقامت نماز جماعت از اوایل ورود تا پایان زندگی در بزرگترین مسجد شهر قزوین ( مسجد شاه سابق  و مسجد النبی فعلی ) از دیگر توفیقات معظم له بود. منجمله از فعالیتهای ایشان اخذ وجوهات شرعیه و زکوات از مومنین و صرف آنها در حوزه قزوین و شهریه ماهیانه طلاب و تعمیر اماکن متبرکه ( مساجد و غیره ) و ارسال مازاد آن به آیات عظام نجف و قم بود.

 

تقریرات

آثار قطعی ایشان که تا کنون به چاپ نرسیده عبارتند از :

1ـ تقریرات مباحث درس خارج فقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی در طهارت ، بیع و حجَ

2ـ تقریرات کامل دروس خارج اصول فقه مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی

3ـ تقریرات خارج فقه آقا ضیاء الدین عراقی در غصب ، قضاء و زکات

4ـ تقریرات خارج از فقه مرحوم آیه اله نایینی در خیارات

5ـ تقریرات درس خارج فقه مرحوم میرزا ابوالحسن مشکینی در صلات .

6ـ تقریرات درس اصول خارج اصول فقه آن مرحوم در مباحث حجّیت ظن و اصل برائت

 

  رحلت

در اثر تربیت صحیح  خانوادگی ، از کودکی تا جوانی و میانسالی تا پیری همیشه بدنی سالم و شاداب داشتند . با وجود اینکه در اثر کم خوردن غذا جثه ایشان لاغر بود لیکن از صحت و سلامت کامل برخوردار بودند. ملازمت بر کم خوری و رعایت آداب اسلامی در خوردن و آشامیدن و نشستن و خوابیدن و ورزش و پیاده روی موجب شده بود که هیچگاه به امراض ساده و یا مزمن مبتلا نگردند. . هنگام مطالعه و سایر اوقات مطالعه و سایر اوقات هیچگاه دیده نشده بود که ایشان در تنهایی یا حضور دیگران غیر از دو زانو یا چهار زانو بنشیند . به لم دادن و یا دراز کشیدن هیچ گاه عادت  نداشتند ، همیشه مستقیم و راست می نشستند و فقط در موقع خواب بود که دراز می کشیدند و اغلب به پشت می خوابیدند.   ابدا تداخل در غذا نداشتند و مشاهده نشده بود که بین صبحانه و نهار و شام به استثنای یک سیب که غالبا روزها تناول می کردند غذای دیگری میل کنند و در ابتدای سفره همیشه صرف مقداری نمک را لازم می دانستند و سفره را اینگونه خاتمه می دادند . با کیفیتی که از نحوه سلامت  بدن آن مرحوم  بزرگوار  ذکر شد  به نظر نمی رسید که مرگ طبیعی و اجل به زودی بر ایشان چیره  گردد ، لیکن تقدیر برآن بود تصادفی  ناگوار و کاملاً  ناگهانی که در راه برگشت از مسجد رخ داد آن بزرگوار  را از پای در آورد و با این همه رنج و مشقت و درد و فشار که حدود دو ماه پس از تصادف تحمل کردند ، هیچگاه ناراضی از این وضعیت  نبودند و همیشه صابر و شکور ،  ذکر خداوند را می گفتند و از همراهان و ملاقات کنندگان طلب آمرزش می کردند . در ایامی که در بستر بیماری خوابیده بودند کمتر دیده شده بود که لبهای ایشان از ذکر باز بایستد.  پرستاران از سکوت و تحمل  و عدم اظهار درد ایشان تعجب می کردند و همیشه برای بهبودی آن بزرگوار از خداوند متعال  دعای خیر داشتند. در حین اینکه مرض ، ایشان را به شدت رنج می داد لکن حواس ایشان برای رعایت آداب و اخلاق اسلامی و انسانی که طبیعی وجودشان بود کاملاً آگاه بود و جذب عمل  می کرد . هر پزشک که بر سر بالین ایشان می آمد قبل از اینکه از درب منزل خارج شود  به فرزندان یا آشنایان که  حضور  داشتند تاکید می کردند حق طبابت را در همان زمان بپردازند . قابل ذکر است که یکی از نوه های ایشان در آن حین که احوال ایشان شبیه به بیهوشی بود در پایین تخت ایشان قرآن می خواند آن مرحوم فرمودند  که قرآن را کنارتر ببر که دست بی وضو که احیاناً از تخت آویزان می شود با قرآن برخورد نکند. همواره در آن حال که اغلب بین بیداری و بیهوشی بود از اقامه نماز سئوال می کردند که نماز ایشان از اول وقت تجاوز نکند. بعضی مواقع چند ساعت قبل از وقت نماز شاید بیست بار سئوال کرده بودند که آیا وقت نماز رسیده است یا نه .

یکی از عادات مرحوم آیه اله سامت این بود که به چهار انبیاء بسیار ارادت داشتند  و غالباً به زیارت آن بزرگواران مشرف می شدند و در این مورد این شعر نیز سروده خود ایشان است :

 

روضه چار انبیاء با صالح بن مجتبی                                  کن زیارت از سر اخلاص تا یابی صفا  

نام نیک انبیاء این باشد ای اهل والا                             یک سلام و یک سلوم و یک سهولی،القیا

 

که در همان حرم مطهر با خط زیبا کتابت شده و بر روی درب آن مکان متبرک قابل مشاهده است . همچنین معظم له در روزهای جمعه به زیارت اهل قبور و امامزاده حسین می رفتند . بعضی مواقع که یکی از فرزندان و یا احفادشان  همراه بود  پس از زیارت قبر پدر و عمویشان مرحوم آقا حسین ، که در صحن امامزاده حسین قرار دارد ، تاکید می کردند که جایگاه ابدی ایشان باید بین این دو قبر باشد و احیانا با نوک عصای خویش به آن محل اشاره می کردند ؛ گویی که خبر داشتند که  مضجع شریف و خوابگاه ابدی ایشان آنجا خواهد بود . پس از فوت ایشان که این موضوع با هئیت امنای امامزاده حسین مطرح شد ، عنوان نمودند این مساله بسیار بعید است ، زیرا که اداره اوقاف دستور اکید صادر کرده  که دفن در آن قسمت ممنوع است ، همچنین هیئت امنا نیز طی صورت جلسه ای این امر را تصویب  کرده اند  و مشکل تر از همه امور آن مکان بتون آرمه مسلّح شده است که تخریب آن بسیار سخت و مشکل می باشد .

با وجود این مسائل تصمیم گیری در این باب را به اداره کل اوقاف محول  کردند . موضع اداره کل اوقاف درباره این درخواست و قبول این امر غیر قابل تصور و دور از ذهنیت  بود چون جناب آقای جعفری مدیر کل اداره اوقاف با کمال اشتیاق از قبول این امر استقبال نمودند. البته سفارش امام جمعه محترم قزوین نیز موثر بود  بدین ترتیب بعضی از دست اندر کاران همچون آقای حاج رمضان خوش اندام  اقدام به تخریب آن محل نمودند و با کمال همکاری تا  مرحله نصب سنگ  ، منتهای ارادت  و محبت قلبی خود را نسبت به آن بزرگوار اثبات  کردند . مرحل حمل پیکر پاک ایشان از بیمارستانی در تهران تا قزوین و غسل شبانه ایشان در مسجد النبی و تکفین ایشان با آن کیفیت  بسیار مطلوب و تشییع و تدفین و قرائت وصایای حین دفن و آن ازدحام باشکوه و عظمت ، در آن هوای مناسب  گویی از مسائلی بود که همواره دست غیبی کمک آن برنامه ها بود و شاید گزاف نباشد که ادعا کرد حضرت صاحب ( عج ) نیز در تشییع این شاگرد بنده درگاهش شرکت داشتند لیکن چشم بیننده می خواست که بتواند آن جمال مبارک را ببیند . شاهد بر این مدعی خوابی است که بعضی از مومنین  چنین دیده بودند که امام زمان( عج ) در داخل قبر مرحوم آیه اله سامت با ایشان صحبت می کنند  و همچنین این ادعا  از اینجا سرچشمه دارد که مرحوم آیت اله سامت بی حد و اندازه ارادت به پیامبر ( ص ) و حضرت فاطمه  ( ع ) و ائمه اطهار داشتند و در روزهای شهادت و وفات آن بزرگواران همیشه مجلس سوگواری برگزار می نمودند و با یک عشق و علاقه  خاصی در خدمت مردم بودند و اشک می ریختند ، همچون عاشق دلباخته ای که همیشه با سوز و گداز و شور شوق انتظار دیدار معشوق خود را دارد و سرانجام این عالم ربانی و فقیه بزرگوار در بیست و چهارم بهمن 1378 ( ه ش  ) برابر شد با هفتم ذی العقده سال 1420 ( ه . ق ) جان به جان آفرین تسلیم نمودند.

 

 

 

مرثیه ای در سوگ حضرت آیه اله سامت

 

 

آه از غمی که بر دل و جان چون شرر نشست     

                                                  بگداخت سینه را  و بشد طاقتم ز دست

دردا و حسرتا و فسوسا که سروری

                                                            رخت از جهان به سوی خدای جهان ببست

جز خیر و پاکی و برکت از وجود او

ظاهر نگشت ، بر این خلق شاهدست

یک دم نشد برون ز زبان و ز قلب او

ذکر خدا که عاشق حق بود و حق پرست

گویی که حب محمد و آل او

با جان او سرشته شده از دم الست

هر جا قدم نهاد در رحمت خدا

بگشاده گشت و حلقه اندوه و غم گسست

با گریه شبانه به درگاه ذوالجلال

تا وقت آفتاب دو چشمان خود نبست

با زهد و جهد و کوشش بی حد به راه دوست

روزانه و شبانه تن خویش را بخست

دریای علم بود ، ولی از فروتنی

در انزوا و عزلت و فقر و رضا نشست

سامت چگونه هجر تورا تاب آورد

پشتش زدرد فرقت تو بی گمان شکست

 

 

 

 

     مهندس محمد حسین سامت فرزند مرحوم آیه اله سامت ( قدس سره )

 

 

 

 

فصل دوم

فضائل اخلاقی و خاطرات

 

 

آداب نماز و تاثیر آن بر زندگی

دو سه سالی پس از مراجعت حضرت آیت سامت به قزوین  آیت اله مفیدی استاد ایشان دچار بیماری شده و توان اقامه نماز را در مسجد نداشتند  لذا حضرت آیت اله سامت را به جای خویش به مسجد می فرستادند. عده ای خدمت مرحوم مفیدی رفته و سئوال کرده بودند که آیا ما در نماز جماعت آقای سامت شرکت کنیم یا نه ، آن مرحوم فرموده بودند که اگر آیت اله سامت نماز بخوانند من به ایشان اقتدا می کنم .

بدین ترتیب پس از فوت مرحوم مفیدی ، آیت اله سامت به جای ایشان نماز خواندند .

ایشان تا چند سال پیش همواره نماز صبح را در مسجدی که در جوار منزلشان بود  ( مسجد ملا باشی ) اقامه می نمودند و برای نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا به مسجد النبی رفته و مومنین نمازگزار را به فیض می رساندند . ولی در سالهای قبل فوت به علت کهولت سن تنها برای نماز ظهر و عصر به مسجد می رفتند و نمازهای دیگر را در منزل به جماعت اقامه می نمودند.

عشق و علاقه حقیقی به خداوند موجب می شد که ایشان هر روز مدت زمانی مانده به اذان صبح از خواب برخیزند و به نماز دعا و اذکار مخصوص مشغول شوند. نماز شب ایشان در هیچ شبی ترک نشده و اگر به دلیل انجام نمی شد حتماً قضایش را به جا می آورند. آن بزرگوار همواره و به خصوص در نماز شبهای خود برای اقوام و آشنایان و همچنین برای همه مومنین دعای خیر می نمودند و از خداوند هدایت آنان را طلب می کردند . ایشان همواره مراقب بودند که صدای عبادتهایشان در شب مزاحم استراحت اهل منزل نشود با این وجود فرزندان ایشان نقل می کنند که گاهی از صدای گریه ایشان از خواب بر می خاسته اند. مرحوم سامت نیم ساعت مانده به طلوع آفتاب تک تک افراد منزل را با جمله « الصوه یرحکم الله » برای اقامه نماز بیدار می نمودند.

ایشان به نماز اول وقت و همچنین به تعقیبات نماز اهمیت زیادی میدادند و همواره بین نماز مغرب و عشا ایشان فاصله ای تقریبا طولانی بود و اهل منزل را نیز به دعا و مناجات در این زمینه سفارش می نمودند . در مورد اعمال مستحبی نیز توصیه می کردند که « قیل یدوم خیر من کثیرلایروم» یعنی کمی که ادامه داشته باشد بهتر است از زیادی که بر آن مداومت نشود و هر چند عبادات مستحبی و تعقیبات نماز ایشان زیاد بود ولی همواره بر آن مداومت می کردند.

 

برکت دست و برکت وجود

یکی دیگر از خصوصیات آن عالم بزرگوار برکت دست ایشان بود ، با اینکه مبالغ پرداختنی خیلی زیاد نبودند ولی به  علت تبرک دست مشکل را حل می نمودند. یکی از مومنین چنین نقل می کند «  فرزندم سرطان داشت و از ایشان درخواست وام کردم ، فورا به پرداخت وام اقدام نمودند . قسم می خورم که با گرفتن وام و خرج کردن آن برای درمان فرزندم ، او روز به روز بهتر شد تا سلامت کامل حاصل گردید. و این امر را به علت برکت دست آن بزرگوار می دانم .» در این مورد شخص دیگری نیز این گونه بیان می کنند : «  من و همسرم که طلبه هستند زمینی داشتیم و پنج سال بود که آرام آرام به ساخت خانه می پرداختیم . مقداری پول به دستمان رسید و تصمیم گرفتیم با گرفتن وام اراده به ساختن خانه بکنیم . از بسیاری از مکانها درخواست وام کردیم ولی در همه حال جواب منفی بود . شوهرم به خدمت آیت اله سامت آمدند و درخواست خود را بیان نمودند و آن بزرگوار بلافاصه صد هزار تومان به او دادند . صد هزار تومان و  مقداری پول را روی هم گذاشته و مصمم شدیم . برکت آن پول بسیار زیاد بود به طوری که مبالغ دیگر نیز به دستمان  رسید و پس مدتی کار خانه به پایان رسید و من اطمینان دارم که برکت پول ایشان ما را صاحب خانه کرد .

دو روز پیش از ارتحال یکی از بستگان آن بزرگوار در عالم رویا دیده بودند که گویا به زودی برکت بزرگی را از دست خواهند داد که این گونه هم شد به یکی از مومنین نیز در عالم خواب چنین الهام شده بود که خداوند شهر قزوین را بخاطر دو نور از بالا محافظت می نماید که یکی از این دو نور حاج آقا سامت است . حدود روئیت این خواب  حدود دو سال پیش از ارتحال آن عالم بزرگ بوده است . مسلماً با رفتن چنین نوری شهر قزوین در تاریکی و ظلمت فرو رفت ، که شاهد بر این ادعا  خوابی است که یکی از احفاد  آیت اله  سامت  در لحظه ارتحال ایشان و در سحرگاه  بیست چهارم بهمن ماه چنین دیده بودند که یکبار شهر قزوین خاموش گردید و تمام دیوار های شهر سیاهپوش شد و مردم به عزاداری می پرداختند . بدین ترتیب وجود پر برکت معظم له مایه سکینه و اطمینان خاطر یک منطقه و حومه آرامش و قلوب مومنین بود.

 

علل موفقیت برخی از توصیه ها و دعا های سفارش شده

/ 0 نظر / 5 بازدید